تبلیغات
مذهبی
یکشنبه 10 آذر 1387

دانستنیها (امام حسین)

   نوشته شده توسط: سید محمد اسحاق حسینی    

1-  آیا می دانستید هنگامی که امام حسین به دنیا آمد پیامبر گریه کرد چون جبرئیل به او خبر داد که امت تو او را می کشند ؟

2-  آیا می دانید که هنگام تولد امام حسین (ع) فرشته ها جهت تبریک نزد پیامبر آمدند وفطرس ملکه به برکت توسل به امام حسین شفا پیدا کرد ؟

3-  ایا می دانید که نام امام حسین (ع) را خداوند توسط جبرئیل به پیامبر نازل کرد ؟

4-  ابا می دانستید که پیامبر اکرم (ص)شدیدا امام حسین رادر مقابل  یارانش دوست می داشت و می فرمود خداوند دوست می دارد کسیکه امام حسین (ع) را دوست بدارد ؟

5-  آیا می دانستید که تمام پیامبران الهی از آدم تا خاتم الأنبیاء برا امام حسین گریستند ؟

6-  ایا می دانید که پیامبر اکرم قبل از شهادت امام حسین (ع) در خانه ی همسران خود عزاداری می کرد ؟

7-  آیا می دانستید که پیامبر اکرم (ص) امام حسین (ع)را در پیمان های زیادی شاهد قرار می داد و در جریان مباهله هم با خود می برد ؟

8-  ایا می دانید که پیامبر اکرم شیشه ای پر از خاک را به ام سلمه داد وفرمود هر وقت این خاک تبدیل به خون شد بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است ؟

9-  ایا می دانید که در دوران خلافت عمر وقتی به مسجد آمد و دید که عمر بالای منبر رفته با صدای بلند فریاد زد از منبر پدرم پائین بیا ؟

10-                   ایا می دانید که امام حسین در کنار پدر خود در جنگهای صفین جمل و نهروان شجاعانه و مردانه می جنگید ؟

11-                   ایا می دانید در جنگ صفین وقتی که سپاه شام اب را بر سپاه امام علی (ع) بستند امام حسین با عده ای توانست آب را بر گرداند و حضرت علی (ع) فرمود این اولین پیروزی به برکت امام حسین (ع) است ؟

12-                   آیا می دانید که امام حسین در کنار برادرش در تمام صحنه ها و وقایع بود ؟

13-                   ایا می دانید که اهل کوفه صد  ها نا مه به امام حسین فرستادندو از او خواستند که به کوفه بیایند تا او را یاری کنند ؟

14-                   ایا می دانید که مهمترین هدف ازقیام   امام حسین (ع) پاکسازی و اصلاح امت پیامبر از فساد وتباهی وانحراف بود ؟

15-                   ایا می دانستید که امام حسین می دانست که در این راه کشته می گردد که بارها آن را بیان کرده بود ؟

16-                   ایا می دانید که علت رفتن امام حسین از مدینه  این بود که حاکم مدینه از حضرت بیعت با یزید فاسد را خواسته بود ؟

17-                   ایا می دانید امام حسین از مکه خارج شد و حج را به جا نیاورد بخاطر این که یزید 30 نفر از مزدوران خود را برای ترور امام آماده کرده بود ؟

18-                   ایا می دانید که 18 هزار نفر در کوفه با مسلم بیعت کردند و مسلم طی نامه ای از امام حسین (ع) خواست که هر چه زود تر به کوفه بیاید

19-                   ایا می دانید که امام حسین در روز دوم محرم به کربلا رسید در حالی که لشگر دشمن کم بود ولی امام حسین جنگ را شروع نکرد ؟


برچسب ها: دانستنیها ،

چهارشنبه 29 آبان 1387

امام زمان (عج)

   نوشته شده توسط: سید محمد اسحاق حسینی    

جمعه روز سبز انتظار

جمعه یعنى یك غزل دلواپسى***جمعه یعنى گریه هاى بى كسى

جمعه یعنى روح سبز انتظار***جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراریهاى آب***جمعه یعنى انتظار آفتاب

جمعه یعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر دیدار اوست

جمعه یعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بیدها مجنون شوند

جمعه یعنى یك كویر بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شوید غم هجران عشق

جمعه یعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شوید غم هجران دل

جمعه یعنى روح سبز انتظار***جمعه یعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراریهاى آب***جمعه یعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آید***عطر ناب گل حضور مى آید

سبز مردى از قبیله عشق***ساده و سبز و صبور مى آید

سلام گل نرگس

به نام آن كه انسان را مسافر كاروان انتظار گردانید

سلام اى گل نرگس، اى كه شیرین ترین انتظار، انتظار توست

و بهترین منتظر، منتظر توست

مى توانم در یك كلمه پر معنا بگویم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق و شیفته توأم

در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزدیك گرداند

ما محتاج یك نگاه گذراى شما هستیم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان

ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانیم.

خدا كند كه بیایى و ما هم یكى از یارانتان باشیم

 



الا مسافر صحرا خدا کند که بیایی
 
امید غائب زهرا خدا کند که بیایی

به امید روزی كه همه ی پیامك های جهان این باشد: " مهدی فاطمه آمد. "

قطعه گمشده ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

 

*** اللهم عجل لولیک الفرج ***

 


دیدن ادامه ی متن

برچسب ها: امام زمان ،

چهارشنبه 29 آبان 1387

نکته ها

   نوشته شده توسط: سید محمد اسحاق حسینی    

روزمحشروقت پرسیدن زمن رب جلى*
گفت توغرق گناهی؟ گفتمش یارب بلى*
گفت پس آتش نمیگیرد چرا جسم وتنت؟*
گفتمش چون حك نمودم روی قلبم یاعلى.*

لحظات شادی خداراستایش كن لحظات سختی خداراجستجوكن لحظات آرامش خدارامناجات كن لحظات دردآوربه خدااعتمادكن ودرتمام لحظات خداوندراشكركن

هر روز 17 بار بر سجاده به جزر و مد می ایستیم تا "دریا" شدن فراموشمان نشود.    (دکتر سنگری)

 

 

وقتی از دنیا و آدماش خسته شدی ، برو توی کوه و داد بزن :
آیا بازم امیدی هست ؟ اونوقت تو جواب میشنوی : هست ، هست ، هست ...

 

شیعیان ما رابه هنگام اوقات نماز بیازمایید که مراقبت آنها از نماز ها چگونه است.    (امام صادق-ع)

 

مرگ هیجان انگیز ترین صحنه ی زندگی ماست که هیچ گاه آن را برای دیگران تعریف نمی کنیم.    (دکتر سنگری)

 

مرگ بهترین دلیل است که بزرگترین هنر دنیا، "چشم بندی" است.    (دکتر سنگری)

 

چه خوب است انسان عبادت و کار خیر انجام می دهد بگوید کاری نکردم،
اما کار نیک وخوبی که از دیگران دید بگوید: چقدر کار بزرگی انجام داده است.    (آیت الله بهجت)

 

اسب بهترین مَرکب هاست
ولی اغلب صاحبش را اگر حواسش جمع نباشد بر زمین می زند و می کشد، نفْس ما همان اسب است.    (حاج اسماعیل دولابی)

 

124 هزار پیامبر شهادت دادند که تربیت انسان سخت است سخت! (دکتر سنگری)

 

برخی جسم را تنها چوب لباسی ای می بینند که یک عمر باید لباس های رنگارنگ به آن آویزان کرد.    (دکتر سنگری)

 

در آخر اینکه:
عالِم بی عمل به چراغی می ماند که به دیگران نور افشانی می کند، اما خودش می سوزد.    (آیت الله بهجت)

 

خدایا! به همه ی ما اول توفیق "عمل" بده و بعد توفیق "ارسال"

 

امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:

 

"پارساترین مردم کسی است که در نزد شبهات (اموری که شخص حرمت یا حلیت آنها را نداند) توقف نماید (و به پیش نرود)؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را بر پا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را رها نماید؛ سختکوشترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند.

 

به کعبه گفتم تو از خاکی من از خاک

چرا باید  دورت بگردم

گفتا تو با پا امدی باید بگردی

برو با دل بیا تا من بگردم

دوازده امام

ای یار با شهامت بگو تو از امامت

امامت در دین ما دارد دوازده پیشوا

اول آنها علی آمده بعد از نبی

 فر زند آن صف شکن امام دوم حسن

سوم  حسین شهید مثل ستاره تابید

چهارم زین العابدین  فخر زمان و زمین

پنجم محمد باقر است بادانش طاهر است

ششم جعفر صادق هفتم موسی کاظم

هشتم رضا رضا به حکم قضا

نهم محمد تقی  دهم علی النقی

یازدهم عسکری از همه عیبی بری

دوازدهم غایب است زنده ولی نایب

ظهور کند زمانی روشن کند جهانی

 


شنبه 25 آبان 1387

یا علی

   نوشته شده توسط: سید محمد اسحاق حسینی    

خمیر خاک آدم را سرشتند .....چو بر میخواست آدم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد..... کلیم آنجا مسلم یا علی گفت

مسیحا هر دو از اعجاز میزد..... ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

نمی شد جان مرده زنده هرگز ....یقینن عیسی بن مریم یا علی گفت

پیامبر در شب معراج برخواست....به قصد قربت اعظم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده میشد........ یقینن آنجا علی هم یا علی گفت


خداشناسی از راه فلسفه بهتر است‌، یا از راه عرفان‌؟

خداشناسی از طریق عقل محض یا عقل فلسفی‌; به این معنا است که پس از اثبات وجود خدا به عنوان کمال مطلق‌، بگوییم‌: فقدان هر صفتی یا اتصاف هر صفتی که با کمال مطلق بودن خدا منافات دارد، بر خدا محال است‌. بنابراین خدا، عالم‌، قادر، حی‌، مختار، ازلی‌، ابدی‌، عادل‌، حکیم و... است‌، زیرا نبودن آن‌ها مایة نقص و نیازمندی است‌، همان‌گونه که اتصاف به جسمانیت و آن‌چه مستلزم جسمانیت است‌، بر خدا محال است‌; زیرا با کمال مطلق الهی منافات دارند ـ فلاسفه معمولاً صفات خدا را از این راه اثبات کرده‌اند ـ این راه برای کسانی سودمند است که از توان فلسفی برخوردار باشند و در مسایل منطقی و فکری ورزیدگی کافی داشته باشند.
امّا خداشناسی از راه دل و عرفان‌; یعنی انسان می‌تواند، از طریق تهذیب نفس و خودسازی درون خویش را از آلودگی گناه و وسوسه‌های شیطانی پاک سازد تا جمال خداوند را در آینة دل و ضمیر خود مشاهده نماید، چنین انسانی هر نوع زیبایی و کمال را که در گسترة هستی می‌بیند، جلوه‌ای از کمال و جمال خدا می‌داند، هستی در نظر او چیزی جز خدا و تجلی کمال و جمال او نیست‌:
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیندبنگر که تا چه حد است مکان آدمیت‌
نخست آن‌که فرق این دو معرفت‌: شناخت حضوری و شهودی‌، بدون وساطت مفاهیم ذهنی‌، تحقق می‌یابد، ولی در شناخت کلّی که به وسیله‌ی مفاهیم عقلی‌، حاصل می‌شود، مستقیماً به ذات الهی‌، تعلق نمی‌گیرد. معرفت‌هایی که به وسیله‌ی براهین عقلی‌، حاصل می‌گردد; همگی معرفت‌هایی کّلی و حصولی و با واسطه‌ی مفاهیم ذهنی است‌، ولی اگر معرفت شهودی و حضوری برای کسی حاصل شود، خود معلوم بدون وساطت مفاهیم ذهنی‌، شناخته می‌شود و شاید "رؤیت قلبی‌" که در بعضی از آیات و روایات به آن اشاره شده است‌; همین معرفت شهودی باشد. شاید منظور از روایت‌: "خدا را باید با خودش شناخت نه با آفریدگانش‌"،(اصول کافی‌، شیخ کلینی‌;، ج 1، ص 85، دارالکتب الاسلامیة‌.) نیز چنین شناختی است‌.
فرق دوم آن است که‌: معرفت حضوری‌، قابل تعلیم و تعلّم و آموزش نیست‌; چون تعلیم و تعلّم به وسیله‌ی الفاظ و مفاهیم حاصل می‌شود و معانی خاصّی را به ذهن شنونده و اندیشنده می‌آورد، علم حضوری از قبیل معانی ذهنی نیست و قابل نقل و انتقال به دیگری نمی‌باشد.
بنابراین‌، خداشناسی از راه دل‌، راهی است‌، بس دشوار و تقریباً اختصاصی که برای غیر معصومین‌، نیاز به مقدماتی دارد که از جملة آن‌ها براهین عقلی و استدلال است‌; یعنی براهین عقلی‌، برای شهود سالک غیر مخلَص‌، ابزار و وسیله سنجش و طریق کشف است‌.(ر.ک‌: معرفت‌شناسی در قرآن‌، آیت‌ا... جوادی آملی‌، ص 300 ـ 315، مرکز نشر اسرا / معارف قرآن‌، استاد محمدتقی مصباح یزدی‌، ص 19، انتشارات در راه حق‌.) هر چند معرفت حضوری و آنچه از راه دل حاصل می‌شود (عرفان‌) از نظر روشنی‌، عمق‌، آرمان‌خیزی‌، لذتبخشی و... قابل مقایسه با راه عقل و فلسفه نیست‌، ولی باید توجه کرد که بدون ورود از راه عقل و در ادامه کمک گرفتن از آن امکان حرکت از راه دل نیست‌، و ثانیاً راه دل راهی طولانی‌، پرپیچ و خم و نیازمند مقدمات سخت است‌


با توجه به قرآن کریم‌، چگونه می‌توان با استفاده از علم به خداوند متعال رسید؟

شناخت خدا، از بالاترین و اساسی‌ترین شناختها شمرده شده‌; زیرا خداوند کمال مطلق است‌، و هر چیزی در یافتن کمال خودش نیازمند اوست‌; چنان‌که امیر مؤمنان علی‌می‌فرماید: "معرفة الله سبحانه اعلی المعارف‌; برترین شناخت‌ها، شناخت خداست‌".(میزان‌الحکمه‌، محمدی ری‌شهری‌، ح 11935.)
با شناخت خداست که معرفت انسان‌، در مورد جهان هستی کامل می‌شود و تا انسان خدا را نشناخته باشد، علم و ادراکش ثمری نخواهد داشت‌. اگر میوة شناخت‌، یعنی خشیت خداوند وجود نداشته باشد، علم آدمی یا علم نیست یا دچار آفت خواهد شد. کسی که خدا را بشناسد، گویا همه چیز را شناخته است‌.
قرآن کریم از علم و یقین به عنوان برترین هدف آفرینش یاد کرده است‌: "اللَّه‌ُ الَّذِی خَلَق‌َ سَبْع‌َ سَمَـَوَ َت‌ٍ وَ مِن‌َ الاْ ?َرْض‌ِ مِثْلَهُن‌َّ یَتَنَزَّل‌ُ الاْ ?َمْرُ بَیْنَهُن‌َّ لِتَعْلَمُوَّاْ أَن‌َّ اللَّه‌َ عَلَی‌َ کُل‌ِّ شَی‌ْءٍ قَدِیرٌ وَ أَن‌َّ اللَّه‌َ قَدْ أَحَاطَ بِکُل‌ِّ شَی‌ْءٍ عِلْمًا;(طلاق‌،12) خداوند، آسمان‌های هفتگانه و زمین را همانند آن‌ها آفرید و فرمان الهی در بین آن‌ها نازل می‌شود، تا شما به قدرت بی‌کران و علم بی‌پایان حق پی ببرید."، این‌گونه از آیات که علم را برترین هدف آفرینش می‌دانند، به نیکی دلالت بر وجود راه‌های معرفت و شناخت می‌کند.
علم گاهی از راه عبادت (تهذیب‌، تزکیه‌، تصفیه‌) حاصل می‌شود که به آن علم حضوری و شهودی گویند: "وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی‌َ یَأْتِیَکَ الْیَقِین‌;(حجر،99) خداوند را عبادت نما، تا به یقین نایل شوی‌"، و زمانی از راه تفکر، تدبر، تأمل حاصل می‌شود، که به آن علم حصولی گویند.(ر.ک‌: معرفت‌شناسی در قرآن‌، آیت‌الله جوادی آملی‌، ص 211، مرکز نشر اسرا.)
قرآن کریم در آیة "سَنُرِیهِم‌ْ ءَایَـَتِنَا فِی الاْ ?َفَاق‌ِ وَ فِی‌َّ أَنفُسِهِم‌ْ حَتَّی‌َ یَتَبَیَّن‌َ لَهُم‌ْ أَنَّه‌ُ الْحَق‌ُّ;(فصلت‌، 53) بزودی نشانه‌های خود را در افقهای گوناگون و در دلهایشان خواهیم نمود تا برایشان روشن شود که او حق است‌." به این دو طریق اشاره نموده است‌:
1. سیر آفاقی‌: در آن با بررسی و دقت در آفرینش و آنچه در عالم هستی وجود دارد، از آفرینش خورشید گرفته تا آفرینش انواع جانداران و گیاهان و غیره‌، به وجود نظم دقیق و خیره کننده در ساختمان هر یک از آنها پی می‌بریم که این مطلب‌، خود دلیل روشنی بر حقانیت ذات پاک خداوند متعال است‌.
2. سیر انفسی‌: با تفکر و دقت در بدن انسان و قسمتهای مختلف آن (قلب و مغز و عروق و...) به وجود مدبر و آفریدگار اصلی آنها پی می‌بریم‌. امیرمؤمنان‌می‌فرماید: "من عرف نفسه فقد عرف ربه‌; هر کس نفس خودش را بشناسد، خدای خود را نیز شناخته است‌(غررالحکم‌، خوانساری‌، ج 5، ص 194.) وقتی انسان با مطالعة در خود ببیند که چگونه به خداوند خودش احتیاج دارد، آن‌گاه است که همه وجود خویش را از دریای بی‌کران و غیر متناهی جمال و جلال و کمال او می‌داند و به عجز خودش پی می‌برد، و از این طریق‌، علم حضوری و شهودی برایش حاصل می‌شود که از هر علم دیگری مفیدتر است‌.
آن جناب‌، در روایت دیگری می‌فرماید: "در شگفتم از کسی که خودش را نشناخته‌، پس چگونه می‌تواند پروردگارش را بشناسد." پس می‌توان نتیجه گرفت که بالاترین شناختها در معرفت خداوند، خودشناسی است‌.(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: المیزان‌، همان‌، ج 6، ص 169 ـ 175 / مبانی خداشناسی‌، محمدی ری شهری‌، ج 2، ص 7 ـ 12 / تفسیر نمونه‌، همان‌، ج 20، ص 330.)


خداوند در قرآن کریم بر مسئله کفر و شرک تأکید دارد و کم‌تر در نحوة پرستش‌، سخنی به میان آورده است‌؟

اگر منظورتان این است که چون خداوند فرموده کافر و مشرک نشوید و از سوی دیگر در نحوة عبادت‌، سخت‌گیری نکرده است‌، پس لزومی ندارد که بگوییم همه موحدان ـ اعم از مسیحی‌، یهودی‌، سنّی و... ـ، آن گونه که ما (شیعیان‌) عبادت می‌کنیم‌، باید عبادت کنند; پاسخ را در ضمن چند مطلب بیان می‌کنیم‌:
1. مسئله کفر و شرک‌، دربارة جهان بینی و اصول اعتقادی است‌، ولی عبادت و نحوة آن‌، در مورد ایدئولوژی و فروع است‌;
2. در قرآن کریم‌، همان گونه که به موضوع توحید و کفر و شرک پرداخته شده است‌، به پرستش و عبادت نیز، که نماد روشن آن نماز است‌، تأکید فراوان شده است‌; از این رو، دربارة واژة "الصلاة‌" 67 بار ، واژة "صلاتی‌" یک بار، واژة "صلاتهم‌" شش بار، واژة "صلاته‌" یک بار، واژة "صلاتک‌" سه بار، به کار گرفته شده است‌; این آیه‌ها و آیه‌های مانند آن که در جهت عبادت و پرستش است‌، حکایت از آن دارد که مسئلة عبادت‌، چیزی نیست که در قرآن کریم کم‌تر از آن سخن به میان آمده باشد; افزون بر این‌، در روایات که عهده دار بیان جزئیات هستند، مطالب بسیاری دربارة عبادت و پرستش خداوند، مشاهده می‌شود.
3. چون انسان خود نمی‌تواند تشخیص دهد کدام عبادت مصلحتش را تأمین می‌کند، از این رو، چگونگی عبادت را از خداوندِ مصلحت‌دان یا از فرستادگان او می‌گیرد; اما این که چگونه ما می‌توانیم نوع عبادت را از خداوند یا فرستادگان او بگیریم‌، پاسخ آن است که انسان یا باید خودش متخصص باشد و بتواند از منابع اصلی یعنی قرآن‌، روایات‌، عقل و اجماع‌، احکام و نوع عبادت را به دست آورد که در این صورت‌، مشکلی نیست و وظیفه همین است و نیاز به دیگری نیست و یا خودش مجتهد و متخصص نیست‌; در این صورت طبیعی است که باید از مرجع‌، یعنی از متخصصان این فن‌، تقلید کرده‌، به دستورهای دینی عمل کند. قرآن کریم‌، دربارة رجوع جاهل به عالِم دو بار می‌فرماید: "فَسْ ?‹َلُوَّاْ أَهْل‌َ الذِّکْرِ إِن کُنتُم‌ْ لاَ تَعْلَمُون‌َ ;(نحل‌، 43) اگر نمی‌دانید از آگاهان بپرسید."
بنابراین‌، این که فرموده‌اید تأکید قرآن بیش‌تر بر روی کفر و شرک است‌، اما در نوع عبادت سخت‌گیری نکرده است‌، می‌گوییم 1. کفر و شرک دربارة جهان بینی و اصول اعتقادی است و عبادت یک امر فردی و فرعی است‌. 2. راه فهم نوع عبادت و عمل به آن‌، قاعده و قانون خود را دارد که مجتهدان و مراجع بزرگوار، آن را بیان کرده‌اند و بیان نوع عبادت از منابع خاص خود، دلیل بر سخت‌گیری آن نیست و همة ما می‌خواهیم‌، آن گونه که خداوند راضی است‌، او را عبادت کنند.


چهارشنبه 15 آبان 1387

شناختن خداوند چه لزومی دارد؟

   نوشته شده توسط: سید محمد اسحاق حسینی    

شناختن خداوند چه لزومی دارد؟

اهمیت خداشناسی‌:
اهمیت خداشناسی و آثار عمیق آن بر زندگی انسان‌، به هیچ وجه قابل انکار نیست‌. تا آنجا که شواهد و قرائن تاریخی نشان می‌دهد، شناسایی مبدأ هستی همواره یکی از دغدعه‌های اصلی بشر بوده و بخش عمده‌ای از منابع گوناگون دینی به توصیف مبدأ عالم‌، یا همان "خدا" و بیان رابطه او با انسان و جهان پرداخته است‌.
اهمیت خداشناسی را می‌توان از جهت آثار آن در زندگی فردی و جمعی انسان ها نیز، مورد توجه قرار داد. تردیدی نیست که زندگی انسان خداشناس با زندگی ملحدانه فردی که وجود خدا را باور ندارد، تفاوتی اساسی دارد.
همچنین با مقایسه زندگی دو انسان خدا باور که هر یک تصویر خاصی از خدای خویش دارند، تفاوت‌های اساسی آشکار می‌شود و این همه‌، از آن رو است که اعتقاد آدمی به خدا و برداشتی که از اوصاف او دارد، در شئون مختلف زندگی او و در انگیزه ها، نیت ها، داوری ها و کردارهای او کاملاً مؤثر است و در یک کلام‌، معنا و مفهوم خاصی به زندگی او می‌بخشد و شخصیت و هویت ویژه‌ای برای او به ارمغان می‌آورد.
ضرورت خداشناسی‌:
در وجود همه انسان ها، مرتبه‌ای از "معرفت خداوند" به صورت فطری نهادینه شده است‌. با این حال این شناخت ابتدایی نمی‌تواند به تنهایی تأمین کننده کمال خداشناسی باشد، بلکه تنها زمینه‌ای مناسب برای رشد و تعالی معرفت انسان به خدای خویش است‌. از این رو انسانی که از این معرفت اولیه غفلت نورزیده‌، خود را نیازمند برداشتن گام‌های دیگری می‌بیند و همین نیاز، یکی از مهم‌ترین عوامل گرایش انسان به تحصیل شناختی گسترده‌تر و عمیق‌تر است‌.
افزون بر مطلب یاد شده‌، متکلمان‌، دلایلی را بر ضرورت گام گذاشتن در این راه بیان کرده‌اند، برای نمونه به دو دلیل مهم اشاره می‌کنیم‌:
1. دفع ضرر یا عقاب محتمل‌: هر انسانی که از ظهور پیامبران و دعوت آنان به خدا پرستی اطلاعی داشته باشد حتی‌، اگر به گفته‌های آنان ایمان نیاورد، دست کم احتمال درستی آن را خواهد داد. در این صورت این احتمال در ذهن او شکل می‌گیرد که اگر پیامبران صادق باشند و او به گفته آنان عمل نکند، دچار عقاب و کیفر خواهد شد و از این ناحیه‌، بر او خسارت و ضرری بزرگ وارد می‌شود. از سوی دیگر عقل و خرد حکم می‌کند که انسان‌، تا حد ممکن از مواجهه با ضرر و یا کیفر دوری گزیند.
بنابراین‌، عقل حکم می‌کند که انسان در مورد وجود خدا و اوصاف او به تحقیق و تامّل بپردازد تا در صورتی که در واقع خدایی وجود داشته و دعوت پیامبران راست باشد، بتواند با پیروی از آنان خویش را از عقاب الهی برهاند.
قرآن کریم‌، در آیات متعددی به این امر اشاره کرده و انسان ها را به پذیرش دعوت پیامبران و دور شدن از عذاب خداوند توصیه کرده است‌. از جمله‌، در آیه 24 انفال آمده است‌: "یـَاَیُّهَا الَّذین‌َ ءامَنوا استَجیبوا لِلّه‌ِ ولِلرَّسول‌ِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم‌".
2. وجوب شکر منعم‌: شکی نیست که انسان‌، در زندگانی خویش‌، از نعمت‌های فراوانی برخوردار است که خود آن‌ها را به خویشتن نداده‌، بلکه از سوی موجود دیگری به او عطا شده است‌. از طرف دیگر، عقل انسان سپاسگزاری از "منعم‌" (نعمت بخش‌) را کاری لازم می‌شمارد. پس بر انسان لازم است که منعم خویش را سپاس گوید و از آنجا که سپاسگزاری از یک موجود، منوط بر شناخت اوست‌، عقل انسان حکم می‌کند که باید بر مسیر شناخت منعم حقیقی (خداوند) گام بردارد.
در آیات متعددی به این انگیزه‌، برای شناخت اشاره شده است‌. از جمله‌: "واللّه‌ُ اَخرَجَکُم مِن بُطُون‌ِ اُمَّهـَتِکُم لا تَعلَمون‌َ شَی ?‹ًا وجَعَل‌َ لَکُم‌ُ السَّمع‌َ والاَبصـَرَ والاَف ?‹ِدَة‌َ لَعَلَّکُم تَشکُرون‌; (نحل‌، 78) و خداوند شما را از شکم مادران خارج نمود در حالی که هیچ نمی‌دانستید، اَمّا برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد تا شکر نعمت او را بجا آورید".
حاصل آنکه‌، با توجه به نقش تعیین کنند، خداشناسی در زندگی انسان و نیز با توجه به داوری عقل دربارة "لزوم دفع زیان و کیفر محتمل‌" و "لزوم سپاس گزاری از منعم‌" باید گفت که اندیشه ورزی در باب شناخت مبدأ متعالی‌، نه تنها عملی سودمند و شایسته‌، که کاری لازم و بایسته‌، است‌.( ر.ک‌: آموزش کلام اسلامی (خداشناسی‌)، محمد سعیدی مهر، ص 21، مؤسسه فرهنگی طه / پیام قرآن‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 2، ص 22 ـ 42، دارالکتب الاسلامیة‌. )


برچسب ها: شناختن خداوند چه لزومی دارد؟ ،

چرا انسان نباید در مورد ذات الهی و این که خدا چگونه به وجود آمده فکر کند؟

علّت این که انسان نباید در مورد حقیقت ذات الهی‌، فکر و اندیشه خود را به کار اندازد، آن است که انسان موجودی ناقص و از هر جهت محدود است‌; از این رو نمی‌تواند به کنه ذات مقدسی که در جمیع جهات نامتناهی است برسد. آگاهی از حقیقت و کنه چیزی‌، به معنای احاطة بر او است‌; چگونه موجود محدود، می‌تواند بر ذات نامحدود احاطه پیدا کند.
تفکّر در کنه ذات الهی‌، سبب گمراهی فرد می‌شود، چون انسان وقتی نتواند حقیقتی را درک کند و آن را بشناسد، به بیراهه می‌رود در نتیجه به انحطاط و بدبختی کشیده می‌شود; از این رو، در روایات رسیده از پیشوایان دین‌، انسان را از اندیشه در ذات الهی منع کرده‌اند. امام باقر7 در این‌باره می‌فرماید: از تفکر در ذات الهی پرهیز کنید و هر زمان که مایل شدید عظمت خدا را بدانید، به آثار و عجایب عالم آفرینش که آفریده خداست بنگرید.(اصول کافی‌، ثقة الاسلام کلینی‌، ج 1، ص 93، دارالکتب الاسلامیة‌.) امام صادق‌7 در این‌باره می‌گوید: هنگامی که سخن به ذات خدا می‌رسد سکوت کنید، درباره ذات خدا سخن نگویید که عقل‌ها در آن حیران است و به جایی نمی‌رسد.(نورالثقلین‌، الحویزی‌، ج 5، ص 171.)
هم چنین قرآن می‌فرماید: "لَیْس‌َ کَمِثْلِه‌ِی شَی‌ْءٌ وَ هُوَ السَّمِیع‌ُ الْبَصِیرُ ;(شوری‌،11) همانند او چیزی نیست و او شنوا و بینا است‌." ذاتی که شبیه و نظیر ندارد، هرگز انسان نمی‌تواند در خیال و گمان و فکر خود او را تصوّر کند و حقیقت و کنه آن را درک نماید، چون اشیایی برای انسان درک شدنی است که دارای مثل و مانند باشند و انسان نظیر آن‌ها را دیده باشد یا با یکی دیگر از حواس خود آن را درک کرده باشد.
امّا موجودی که هیچ مانندی ندارد، در عقل و فکر ما هرگز نمی‌گنجد. انسان تنها می‌تواند به وجود ذات الهی از راه آثار و افعال او که در همة جهان هستی‌، نشانه‌های او مشهود است‌، پی ببرد; هم چنین می‌تواند به کنه صفات او از راه آثارش آگاه شود; نه تنها ما انسان‌های عادی‌، حتی پیامبران مرسل و ملائکه‌های مقرّب‌، مانند: جبرئیل و میکائیل نیز نمی‌توانند به حقیقت ذات و صفات او پی ببرند.(ر.ک‌: پیام قرآن‌، آیت اللّه مکارم شیرازی‌، ج 3، ص 265، نشر مدرسة الامام امیرالمؤمنین‌7.)
علی‌7 در این‌باره می‌فرماید: "کسی که برای خدا مثل و مانندی قرار دهد، به حقیقت دانش پی نبرده و هر کس او را شبیه چیزی شمرد، او را قصد نکرده و آن کس که به او اشاره کند یا در وهم و اندیشة خویش آورد، او را از ابعاد منزّه ندانسته‌."(نهج البلاغه‌، فیض الاسلام‌، خطبه 186.) این که در پرسش نوشته‌اید خدا چگونه به وجود آمده‌، سخن اشتباهی است‌; ذات مقدس الهی‌، عین هستی است‌، ازلی و ابدی است‌، آفریننده‌ای ندارد و هستی بخش همة موجودات است‌.
فلاسفه می‌گویند: "الذاتی لا یُعلل‌ّ; ذاتی علّت نمی‌خواهد." اگر بخواهیم در این‌باره مثالی ساده بزنیم‌، باید بگوییم شوری هر چیز از نمک است‌، شوری نمک از چیست‌؟ نمک یعنی شوری‌، چربی هر چیز از روغن است‌، چربی روغن از چیست‌؟ روغن یعنی چربی‌; روشنی هر چیز از نور است‌، روشنی نور از چیست‌؟ هستی بخش همة موجودات از خداست‌، هستی خدا از چیست‌. خدا عین هستی است‌. افراد مادی که به خدا اعتقاد ندارند، می‌گویند منشأ ایجاد عالم‌، ماده است‌، وقتی از آن‌ها بپرسی ماده از کجاست‌؟ جواب می‌دهند: ماده همیشه بوده است‌. وقتی در مکتب مادی‌، ماده را ازلی می‌دانند، ما هم در مکتب الهی می‌گوییم خدا ازلی است‌، با این تفاوت که ماده‌، موجودی بی شعور و فاقد درک و خدا موجودی عالم و قادر و حی‌ّ و نامتناهی در همه ابعاد است‌.


برچسب ها: چرا انسان نباید در مورد ذات الهی و این که خدا چگونه به وجود آمده فکر کند؟ ،

می‌دانیم که خدا ما را آفریده است‌; ولی خداوند را چه کسی آفریده است‌؟

خداوند متعال می‌فرماید: "...أَفِی اللَّه‌ِ شَکُّ فَاطِرِ السَّمَـَوَ َت‌ِ وَ الاْ ?َرْض‌ِ...;(ابراهیم‌، 10.) آیا در خدا شک است‌؟! خدایی که آسمان و زمین را آفریده است‌... ."
این آیه به برهان اثبات توحید در ربوبیت اشاره دارد; به این گونه که در نگاه اوّل و با اندکی تعقل روشن می‌شود که هیچ یک از اجزای وجود موجودات از خودشان نبوده و قائم به ذات خود نیستند، و فهمیده می‌شود که اجزای آنها و آثاری که جنبه هستی و وجود دارد، از دیگری‌، یعنی خداوندمتعال و به تعبیری دیگر، علت‌العلل‌، است که این عالم و اجزای آن را به وجود آورده و برای هر یک‌، حد و مرزی جداگانه قرار داده است‌; پس باید خود او موجودی نامحدود باشد.(برگرفته از تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 12، ص 24 و 25، مؤسسه الاعلمی‌، بیروت‌.)
خداوند متعال‌، آفریدگار تمام موجودات و جهان هستی است و کسی او را نیافریده‌; بلکه ذات مقدس باری تعالی وجود داشته و ازلی‌، ابدی و قدیم است و آفریده شدن برای وجودی که ازلی و ابدی است‌، مفهومی ندارد; "هُوَ الاْ ?َوَّل‌ُ وَ الاْ ?َخِرُ وَ الظَّـَهِرُ وَ الْبَاطِن‌ُ وَ هُوَ بِکُل‌ِّ شَی‌ْءٍ عَلِیم‌ٌ;(حدید، 3.) اول و آخر و ظاهر و باطن او است‌، و او به هر چیزی داناست‌."; بنابراین‌، ذات مقدس خداوند، خود علت‌العلل و واجب‌الوجود است‌; یعنی هستی او از ذات خودش می‌جوشد و واجب‌الوجود، ازلی و ابدی است و این ممکنات هستند که روزی نبوده و بعد حادث شده‌اند و نیاز به علت پیدا می‌کنند.
این پرسش که (آفرینندة خدا چه کسی است‌؟) از سوی برخی مطرح شده‌است‌; امّا آنها از یک نکته مهم غفلت کرده‌اند و آن این‌که وقتی گفته می‌شود هر چیزی آفریدگاری دارد، منظور "هر چیز حادث و ممکن‌الوجود" است و این قاعده کلی فقط در اشیایی که قبلاً نبوده و بعد حادث شده‌اند، صادق است‌، و در مورد واجب‌الوجود که از ازل بوده و تا ابد خواهد بود صدق نمی‌کند; زیرا وجود ازلی و ابدی نیاز به آفرینندة ندارد تا این پرسش مطرح شود; افزون بر این‌، اگر بگویید بر فرض که خداوند آفریدگاری دارد! این سؤال مطرح می‌شود که پس آفریدگارِ آفریدگار خداوند چه کسی است‌؟!
اگر موضوع زنجیروار ادامه یابد، و برای هر خالقی‌، خالق دیگر تا بی‌نهایت فرض شود، سر از "تسلسل‌" در می‌آورد که بطلان آن روشن است‌، و اگر به وجودی برسد که هستی‌اش از خود اوست و نیاز به آفریدگاری ندارد، این همان ذات مقدس خداوند متعال می‌شود; پس خداوند متعال آفریدگاری ندارد.(برگرفته از پیام قرآن‌، آیت‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 4، ص 187 ـ 197، انتشارات مدرسه امیرالمؤمنین‌.)
ازلی و ابدی بودن ذات مقدس خداوند، در برخی از روایات اسلامی مورد اشاره قرار گرفته است‌; از جمله‌: امام علی‌می‌فرماید: "لیس لأولیّته ابتدأٌ و لا لأزلیّته انقضأ; برای اولیت او آغاز، و برای ازلیتش پایانی نیست‌."(نهج‌البلاغه‌، ترجمه جعفر شهیدی‌، ص 166، خطبه 163، انتشارات علمی و فرهنگی‌.) امام صادق‌فرمود: "ا _?]خداوند[ آغاز است نه این‌که چیزی قبل از او باشد، و ابتدایی بر او پیشی گیرد، او همیشه بوده و همیشه خواهد بود، نه آغازی دارد و نه پایانی‌."(ر.ک‌: اصول کافی‌، شیخ یعقوب کلینی‌;، ج 1، ص 167، انتشارات دارالتعارف للمطبوعات‌.)


برچسب ها: می‌دانیم که خدا ما را آفریده است‌; ولی خداوند را چه کسی آفریده است‌؟ ،

در حوزه علوم قرآنى چند علم وجود دارد؟ کدام یک، مورد نیاز جامعه کنونى است؟

مباحث طرح شده در حوزه علوم قرآنى بسیار است. جلال الدین سیوطى در دائرة المعارف علوم قرآنى خویش به نام الاتقان فى علوم القرآن، هشتاد مبحث را مطرح کرده است. در یک تقسیم بندى کلى، مهم ترین مباحث علوم قرآنى عبارت است از:
تاریخ قرآن (وحى، نزول، تدوین و جمع آورى قرآن و قرائات)، تحریف ناپذیرى، اعجاز و تحدّى، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، تأویل و تفسیر. در این میان برخى مباحث، مانند وحى شناسى و نزول قرآن شناخت وجوه اعجاز قرآن و تحریف ناپذیرى از اهمیّت ویژه اى برخوردار است; زیرا الهى بودن قرآن را اثبات نموده، زمینه تقویت اعتقاد و اعتماد و در نهایت، ایمان راسخ را فراهم مى سازد


برچسب ها: در حوزه علوم قرآنى چند علم وجود دارد؟ کدام یک ، مورد نیاز جامعه کنونى است؟ ،

دوست دارم طلبه شوم , لطفاً در مورد چگونگی پذیرش و ثبت نام توضیح دهید؟



برادر عزیز! امیدواریم به هدف مقدسی که به آن می اندیشید, برسید. قرآن می فرماید: .

(پـاورقی 1.نجم (53 آیه 39

انسان کوشا, کسی که در زندگی سعی و جدیت به کار می برد, هر چند هدفی دور و دراز و به خیال بعضی نا ممکن داشته باشد, اما به آن خواهد رسید.

البته افرادی متقاضی ثبت نام و ورود به حوزهء مقدّسهء دینی می شوند, باید دارای شرایط خاصی باشند. برگه ءشرایط ثبت نام حوزهء علمیه ارسال می شود. اگر نیاز دارید می توانید با شماره های 74097ـ 740971 0251قم مرکز مدیریت حوزهء علمیه تماس گرفته و از نحوهء ثبت نام افراد متقاضی مستقیماً مطلع شوید. اما شخصی که واردحوزهء علمیهء می شود, خوب است در هدفش خداو خدمت به مردم و تبلیغ احکام دین را در نظر داشته باشد.

طلبه حوزهء علمیه با دو بال تقوا و علم الگوی راهنمایی و هدایت جامعه خواهد شد. زندگی طلبگی زندگی راحتی از نظر مادی نیست , اگرچه حق هر طلبه ای داشتن حداقل مزایای زندگی است , ولی دنیاطلبی و مال پرستی ومقام خواهی , از روح و شأن طلبه , به دور است . طلبه وارد حجرهء امام زمان 7می شود, در حالی که بر سر سفره ءحضرت می نشیند. از آن پس باید به ریاضت های خاصی دست بزند و خود را متخلق به اخلاق حسنه و دینی کند تااگر مردم امروزش را با دیروزش مقایسه کردند, تأثیر تربیت اسلامی و دینی را در حرکات او مشاهده کنند و او راالگوی خود قرار دهند. امیدواریم که خداوند شما را در زندگی موفق کند.والسلام


چهارشنبه 15 آبان 1387

راز عدد هفت

   نوشته شده توسط: سید محمد اسحاق حسینی    

راز عدد هفت کاخ ، هفت آفاق ، هفت سفره و.. . در قرآن چیست ؟

 شماره هفت از دیرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده است ; قوم «سومر» قدیمى ترین قومى بوده که به آن توجه کرده است . آنان متوجه سیارات هفتگانه ـ آنچه امروز نیز از کرات منظومه شمسى با چشم غیرمسلح دیده مى شود ـ شدند و به پرستش آن ها پرداختند .

از جمله مواردى که عدد هفت در آن ها به کار رفته عبارتند از : 1 . ایام هفته 2 . تقسیم جهان به هفت اقلیم 3 . هفت طبقه زمین 4 . هفت طبقه آسمان 5 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائیل .

همه این ها و موارد بسیارى دیگر که بعضى در افسانه هاى دیرین و سایر شؤون تمدنى بشر دیده شده ، نمایانگر اهمیت فوق العاده این عدد در نظر اقوام مختلف است .(1)

عدد هفت در امور دینى :

معادل هفت در عربى واژه هاى «سبع و سبعه » مى باشد .

کثرت کاربرد این شماره در امور مذهبى نمایانگر اهمیت ویژه آن در این راستا است .

از جمله کاربردهاى دینى عدد هفت عبارتند از :

 1 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائیل 2 . هفت بار طواف بر گرد کعبه 3 . هفت طبقه جهنم 4 . هفت درب جهنم 5 . هفت سلام در قرآن ـ که عبارتند از : 1 . «سلم قولا من ربّ رحیم »(یس ،58) 2 . «سلم على ابرهیم »(صافات ، 109) 3 . «سلم على نوح فى العلمین »(صافات ، 79) 4 . «سلم على موسى و هرون »(صافات ، 120) 5 . «سلم على ءال یاسین »(صافات ، 130) 6 . «سلم علیکم طبتم »(زمر ، 73) 7 . «سلم هى حتى مطلع الفجر»(قدر ، 5) 6 . هفت بار تطهیر در قوانین طهارت 7 . هفت عضوى که در سجده باید روى زمین باشد 8 . هفت شبانه روز بلاى قوم عاد 9 . هفت شهر عشق و هفت مردان در تصوف 10 . قرّاءسبعه .(2)

الف ) سبع و سبعه در قرآن :

این دو واژه 24 بار در قرآن به کار رفته اند ; بیست بار با واژه «سبع » و چهار بار با واژه «سبعه » که عبارتند از : «سبع سموت » (بقره ، 29 / فصلت ، 12 / طلاق ، 12 / ملک ، 3 / نوح ، 15) «السموت السبع » (اسراء ، 44 / مؤمنون ، 86) «ویقولون سبعة .. . (کهف ، 22) «و سبعة إذا رجعتم » (بقره ، 196) «سبع شداد» (یوسف ، 48) «سبعاً شداداً» (نباء ، 12) «سبع سنابل » (بقره ، 260) «سبع بقرت سمان یأکلهن سبع عجاف و سبع سنبلت خضر» (یوسف ،43 و 46) «سبع سنین » (یوسف ، 47) «سبع طرائق » (مؤمنون ، 17) «سبع لیال » (حاقّه ، 7) «سبعاً من المثانى » (حجر ،87) «سبعة ابواب » (حجر ، 44) «سبعة أبحر» (لقمان ، 27)

ب ) عدد هفت در روایات :

در روایات اسلامى نیز این شماره مورد توجه قرار گرفته است . تنها در کتاب «خصال » شیخ صدوق(رحمه الله) 116 روایت در «باب السبعة » آمده است .(3)

به برخى از این روایات اشاره مى کنیم :

«هرکس اقرار به هفت چیز کند مؤمن است » ـ «بازخواست مردم ازهفت چیز در قیامت » ـ «وصیت به هفت چیز» ـ «محاجه امیرالمؤمنین(علیه السلام) با قوم خود در قیامت با هفت خصلت » ـ «واجبات نماز هفت چیز است » ـ وقت ، طهارت ، توجه ، قبله ، رکوع ، سجود ـ «اگر بنده اى گناه کند ، ملک موکل بر شانه راست هفت ساعت براى استغفار به او فرصت مى دهد» ـ «تقسیم بندى عمر فرزندان به سه هفت سال » (هفت سال نخست براى بازى ، هفت سال دوم براى آموزش و هفت سال سوم براى فراگیرى حلال و حرام ) ـ «کودک در هفت سال نخست آقایى مى کند و در هفت سال دوم فرمانبردار و در هفت سال سوم مشاور خانواده است » ـ «قرآن بر هفت حرف نازل شده .»(4)

حکمت کاربرد عدد هفت در شرع مقدس :

در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها ، عنایت و توجه خاص شده است که از آن جمله مى توان به عددهاى «سه » ، «هفت » ، «هفتاد» ، «چهل » و .. . اشاره کرد . کاربرد هر یک از این ها حکمتى دارد که برخى را قرآن و روایات یادآور شده و برخى را نیز علوم جدید کشف کرده است . حکمت عدد هفت نیز تا حدودى بیان شده است . کتاب هاى لغت عربى آن را (همچون عدد هزار در فارسى ) نمادى از کثرت و فراوانى مى دانند ;(5) ولى در قرآن و روایات هم به معناى کثرت و هم براى شمارش چیزى به کار رفته است .

عددى که نماد کثرت است عددى کامل و زنده است ; بر خلاف اعداد معمولى ریاضى «عدد زنده » آن است که فکر ایشان را تا بى نهایت پیش برد و واقعیت را آن چنان که هست در نظرها تجسم بخشد ; چنین عددى روح دارد و ریاضى دان و بى سواد هر دو عظمت آن را درک مى کنند . عددى را (مثلا یک ) تصور کنید که یک کیلومتر صفر جلوى آن قرار گرفته باشد ; این عدد عظمت دارد ; اما تنها ریاضى دان عظمت آن را مى شناسد ; ولى اعداد کامل و زنده را همه مى شناسند و مى توانند به ابهت و گستردگى اش اذعان کنند .(6)

شاید انتخاب عدد هفت براى کثرت به خاطر بسیارى از امور هفتگانه ثابت در جهان هستى باشد ، همچون یک دوره کامل هفت روزه زمان (یک هفته ) از این رو ، این شماره صرفاً یک عدد ریاضى محسوب نمى شود ; بلکه عددى براى نشان دادن کمال یک چیز است ; مانند عدد چهل که یکى از حکمت هاى آن این است که رسیدن به چهل سالگى به طور معمول با کمال عقل همراه است .(7)

اکنون به دو نمونه از آیات قرآن که عدد هفت در آن ها به همین منظور به کار رفته است ، توجه کنید :

1ـ «و لو أنّما فى الأرض من شجرة أقلم والبحر یمدّه من بعده سبعة أبحر مانفدت کلمت الله إنّ الله عزیز حکیم ; (لقمان ، 27) و اگر آن چه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریاى دیگر به یارى آید ، سخنان خدا پایان نپذیرد . قطعاً خدا است که شکست ناپذیر حکیم است .»

در این آیه ، قرآن به جاى این که بگوید : مخلوقات خداوند در پهنه هستى عددى بسیار بسیار بزرگ دارند مى گوید : اگر تمام درختان روى زمین ، قلم و همه دریاها مرکب شود ، تمام قلم ها مى شکند ، و ازبین مى رود ، ولى حقایق عالم هستى و معلومات پروردگار هستى پایان نمى پذیرد . عظمت سخن آن گاه روشن تر مى شود که عدد هفت نمادى از کثرت باشد ، در این آیه براى مجسم ساختن عدد بى نهایت و نزدیک ساختن معناى علم بى پایان خدا و گستردگى فوق العاده جهان هستى به افکار ما ، از عدد زنده استفاده شده است .(8)

2ـ «و إنّ جهنم لموعدهم أجمعین * لها سبعة أبوب لکلّ باب منهم جزء مقسوم ; (حجر ، 43ـ44) و قطعاً وعده گاه همه آنان دوزخ است ، ]دوزخى[  که براى آن هفت در است و از هر درى بخش معین از آنان ]وارد مى شوند[ .» در این آیات آمده که جهنم هفت در دارد ; بعید نیست که عدد هفت در اینجا نیز براى کثرت باشد ; یعنى جهنم درهاى بسیار و فراوان دارد ; و واضح است که این تعداد درها در حقیقت به عوامل گوناگونى که انسان را به جهنم مى کشاند اشاره دارد . هر چند روایات نیز به این «هفت در» اشاره کرده اند ; ولى ظاهراً درهاى جهنم به هفت در محدود نمى شود .(9)

پی نوشت ها

------------

1 . ر .ک : لغت نامه دهخدا ، ج 14 ، ص 20768 ، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران

2 . لغت نامه دهخدا ، همان / برهان قاطع ، همان .

3 . ر . ک : خصال ، شیخ صدوق (ره ) ، ج 2 ، ص 340ـ405 ، مؤسسة النشر الاسلامى .

4 . ر .ک : سفینة البحار ، شیخ عباس قمى (ره ) ، ماده «سبع » / معارف و معاریف 

5 . ر .ک : لسان العرب ، ابن منظور ، ج 6 ، ص 155 ، داراحیاءالتراث العربى .

6 . ر . ک : تفسیر نمونه ، آیة الله مکارم و دیگران ، ج 12 ، ص 574 ، دارالکتب الاسلامی

7 . ر .ک : تفسیر نمونه ، همان ، ج 17 ، ص 76 / المیزان ، همان ، ج 18 ، ص 201 .

8 . ر .ک : تفسیر المیزان ، علامه طباطبایى ، ج 16 ، ص 232 ، نشر اسماعیلیان 

9 . ر .ک : المیزان ، همان ، ج 12 ، ص 175 ، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات / تفسیر نمونه
 


برچسب ها: راز عدد هفت ،

چهارشنبه 15 آبان 1387

کویتی پور

   نوشته شده توسط: سید محمد اسحاق حسینی    

ترانه: سنگ می بارد از استاد كویتی پور

مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید (2)
مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید (2)

گه نظر می کند او سوی خیمه ها
گه سوی علقمه می نماید نگاه
شده تنها حسین این امیر سپاه
صف به صف گرد او لشگر کوفیان
مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید (2)

بر رگ حنجرش خنجری بوسه زد
خنجری بر لب حنجری بوسه زد
بر رگ گردنش خواهری بوسه زد
ناله دلخراش می زد از عمق جان
مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید (2)

گرد نعش حسین هلهله شد بپا
کوفییان شادمان خیمها در عزا
غرق در خون شده کشته کربلا
شد زمین پر خروش آسمان در فغان
مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید (2)
مانده تنها حسین سوی او بی امان (2)
سنگ می بارد نیزه می آید

ترانه: چنگ دل از استاد كویتی پور

چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
قصه دل دلکش است و خواندنیست
تا ابد این عشق و این دل ماندنیست
مرکز درد است و کانون شرار
شعله ساز و شعله سوز و شعله ساز
گفته یک صحرا جنون در چنگ او
یک نیستان ناله در آهنگ او
نغمه را گه زین و گه بم میکند
خرمنی آتش فراهم میکند
کرده خود را میزبان شعله ها
تا بسوزد در میان شعله ها
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند

هرکه عاشق پیشه تر بی خویش تر
هر دلی بی خویش تر در نیش تر
در دل من باغ ها از لاله ها
همچو نی در بند بندش ناله ها
با خیال لاله ها صحرا نورد
دشت را پوید ولی با پای درد
میرود تا سرزمین عشق و خون
تا ببیند حالشان چون است و چون
بر مشام جان رسد از هر کنار
بوی درد و بوی عشق و بوی یار
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند

گوی سبقت میبرند این خاکیان
در عروج خویش از افلاکیان
عشق اینجا اوج پیدا می کند
قطره اینجا کار دریا می کند
رخستی تا ترک این هستی کنی
بشکن این شیشه تا مستی کنی
پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
پرده بالا رفت و دیدم هست و نیست
راستی نا دیدنی ها دیدنیست

 ترانه: گفتم کجا از استاد كویتی پور


گفتم کجا گفتا به خون
گفتم چه وقت گفتا کنون
گفتم چه وقت گفتا کنون
گفتم سبب گفتا جنون
گفتم نرو خندید و رفت
گفتم سبب گفتا جنون
گفتم نرو خندید و رفت
گفتم که بود گفتا که یار
گفتم چه گفت گفتا قرار
گفتم چه گفت گفتا قرار
گفتم چه زد گفتا شرار
گفتم بمان نشنید و رفت
گفتم چه زد گفتا شرار
گفتم بمان نشنید و رفت

آندم بریدم از زندگی دل
که آمد به مسلخ شمر سیه دل
او می دوید و من می دویدم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او می دوید و من می دویدم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او می نشست و من می نشستم
او روی سینه من در مقابل
او می کشید و من می کشیدم
او از کمر تیغ من آه باطل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل

آندم بریدم از زندگی دل
که آمد به مسلخ شمر سیه دل
او می دوید و من می دویدم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او می دوید و من می دویدم
او سوی مقتل من سوی قاتل
او می نشست و من می نشستم
او روی سینه من در مقابل
او می کشید و من می کشیدم
او از کمر تیغ من آه باطل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل
او می برید و من می بریدم
او از حسین سر من غیر از او دل


چهارشنبه 15 آبان 1387

کویتی پور

   نوشته شده توسط: سید محمد اسحاق حسینی    

ای غبارت توتیای چشم ما ای کربلا 
 

 

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است

 

جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

 

 

با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان

 

طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

 

 

بس که لحظه لحظه هایش سرخ و عاشورایی است

 

سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است

 

 

لحظه ای با لحظه هایش اشک حرمان ریختن

 

نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است

 

 

ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار

 

در غمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است

 

 

چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند

 

کودکان را در محرم قیل و قالی دیگر است

 

 

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را

 

با محرم شیعیان را اتصالی دیگر است

 

 

تشنه یک سینه ی سیرم، مرا بسمل کنید

 

بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است

 

 

عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست

 

درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

 

 

هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما

 

کربلا ای کربلا ای کربلا ای کربلا

 

 

غزل آتش

خونی چکید و حنجره ی خاک جان گرفت

بغضی شکست و دامن هفت آسمان گرفت

 

آبی که دستبوس عطش بود شعله زد

آتش، سراغ خیمه ی رنگین کمان گرفت

 

ابری برای گریه نیامد ولی زسنگ

خون، غنچه غنچه خاک تو را در میان گرفت

 

" اسبی ز سمت علقمه آمد" دگر بس است

تیری امام آینه ها را نشان گرفت

 

مانده است در حکایت این سوگ، شعر من

چندان که جسم سوخت و آتش به جان گرفت

 

از آخرین شراره چنین می رسد به گوش:

باید تقاص عافیت از کوفیان گرفت

 


تعداد کل صفحات: 2 1 2